برفابه : اشکان آویشن

فرهنگی، ادبی

برفابه : اشکان آویشن

فرهنگی، ادبی

انسان‌کامل یا خطاپذیر


در فرهنگ کشورهای غیردمکرات، معمولاً یک فرد را برپایه‌ی اشتباهاتی که کرده‌است در ترازوی ارزیابی و یا قضاوت می‌گذارند. هرمقدار که اشتباهات او بیشتر باشد، شایستگی او کمتر خواهد‌بود. چنین دیدگاهی، انسانی را طلب می‌کند که در عمرخویش، مرتکب هیچ خطایی نشده‌باشد و از همان آغاز، هرچه را که حدس‌زده، هرچیز را که طرح‌ریزی کرده، دور از کمبود و نارسایی بوده‌باشد. در واقع باید گفت که چنین دیدگاهی، در پی آنست که بگوید انسان‌ها وقتی ارزشمند هستند که «کامل»‌باشند. آنان که از خصلت «کمال» در عرصه‌های متنوع زندگی برخوردار نیستند، نه شایستگی مقام‌دارند و نه شایستگی ارزش‌گذاری اخلاقی و یا علمی و اجتماعی. باز باید اضافه‌کرد که چنین دیدگاهی، معتقد به حرکت، رشد، پویایی و شکوفایی نیست. بلکه انسان را به عنوان پدیده‌ای در نظر می‌گیرد که او را در کارخانه‌ی آفرینش، تمام و کمال می‌آفرینند و سپس تحویل جامعه می‌دهند. حتی اگر پیش‌تر رویم باید بگوئیم که چنین انسان خطاناپذیر و کمال‌یافته‌ای، کسی‌است که از مادر، به همان شکل خطاناپذیر و کامل، زائیده‌شده و اگر دوران کودکی و بلوغ را هم می‌گذراند و یا گذرانده، بیشتر توجه به جسم او دارد نه شخصیت و روح او.

 

هرچند واقعیت‌های زندگی، سازهای دیگری می‌زنند. این واقعیت‌ها به ما می‌گویند که انسان تنها در بستر اُفت و خیزها، خطا و آزمون‌هاست که می‌تواند انسان پخته و آزموده‌ای گردد. حتی میزان اشتباهات او در طول زندگی‌اش، چه کم و چه زیاد، نقش تعیین‌کننده‌ای در ارزش‌گذاری برای شخصیت وی ندارد. آن چه دارد آنست که یک فرد، تا چه حد از خطاهای خویش و چه بسا از خطاهای دیگران، درس آموخته‌است. آگوست استریندبرگ 1/August Strindberg» نویسنده‌ی سوئدی، جمله‌ای دارد که بحث ما را هنوز هم بیشتر به تعمیق می‌برد. او می‌گوید: «این اشتباهات ماست که از ما انسان می‌‌سازد نه قداست‌ها و اشتباه نکردن‌هایمان».

 

چنین نگاهی که تحول تدریجی را در انسان، یک اصل کمال بخشنده‌ی نسبی می‌داند، حتی در تحولات اجتماعی نیز از چنین نگرشی برخوردار است. بی‌سببی نیست که در کشورهای دمکرات جهان، واژه‌ی «انقلاب»، جایی در تکامل و تحول اجتماعی به سود بهترشدن زندگی مردم ندارد. از چنین دیدگاهی، انقلاب، همه‌چیز را درهم می‌ریزد. در حالی که در هرجامعه‌ای، پدیده‌هایی وجود دارد که لازم نیست تغییرکند. آن پدیده‌ها در خلال سده‌ها و دهه‌ها، آزمون خویش را به خوبی پس داده‌اند. لازم‌است که آن‌ها دست‌نخورده باقی بمانند. اگر فرد یا افرادی در دایره‌ی قدرت، موردهای معینی را نمی‌پسندند، نباید زمینه‌ساز جابه‌جایی و یا حذف چنان پدیده‌هایی گردد. در تحولات تدریجی، شعور، تجربه، اندیشه، دانش و دوراندیشی خردمندانه، همیشه دستِ بالا را دارد. اما در انقلاب، احساس آدمیان، خشم و نفرت آنان، محبت و همدلی آن‌ها نسبت به پدیده‌های مورد نظر، حرف آخر را بر زبان می‌آورد.

یک شنبه هفتم سپتامبر 2014

........................................................

1/ آگوست استریندبرگ/August Strindberg/ 1849-1912/ نویسنده‌ی سوئدی

قدرتمند و قدرتمندتر


مفاهیمی از قبیل «قدرت»، «قدرتمند» و «قوی» از چنان طیف معنایی گسترده و متنوعی برخوردارند که انسان‌ها به تناسب دانش و درک خویش از زندگی، برای آن‌ها، معنی‌های گوناگونی قائل می‌شوند. شماری قدرت را فقط یک پدیده‌ی معنوی می‌دانند که باید از درون انسان بجوشد. انسانی که توانایی فکری، توانایی تمرکز، سرعت عمل در حل مسائل و ویژگی‌هایی از این دست را دارد، کم یا زیاد از چنان قدرت معنوی برخوردار است که می تواند اطرافیان خویش با هرگونه امکاناتی که در اختیار آن‌هاست، تحت تأثیر قراردهد. این افراد، هرگز امکانات مادی از قبیل پول و اسلحه و یا دیگر تجهیزات نظامی و فنّی را جزو اجزاء تشکیل‌دهنده‌ی قدرت به شمار نمی‌آورند. عده‌ای دیگر، پول را یگانه پایگاه ثابت قدرت می‌دانند و گروهی دیگر خانه و ملک را، هسته‌ای‌ترین جایگاه قدرت به شمار می‌آورند. ما با توجه به حضور چنین طیف وسیعی که در برابرمان قرار دارد، فقط می‌توانیم بگوییم که پذیرش چنین طیف گسترده‌ای در حوزه‌ی قدرت، حکایت از اهمیت این واژه‌ و رابطه‌ی آن در زندگی خصوصی و اجتماعی انسان دارد.

 

من در این زمینه با «لائو‌تسه1/Lao-Tse» اندیشمند چینی بیشتر موافقم که گفته‌است:«کسی که بر دیگران پیروزشود، قدرتمند است. اما آن کس که برخویش پیروزشود، قدرتمندتر ‌است.» در واقع باید گفت که «لائوتسه» نیز به قدرت درونی انسان بیشتر باور دارد تا قدرتی که از طریق ابزار‌های فنی و نظامی کسب می‌کند. قدرت درونی انسان، نه چیزی است که یک‌شبه شکل می‌گیرد و نه حتی یک‌شبه از میان می رود. این قدرت، در سایه‌ی تفکر، تمرین و کسب دانش و تعمق در پدیده‌های هستی، در انسان پا می‌گیرد و آرام‌آرام، ریشه می‌دواند. شاید کافی‌باشد که در این زمینه، بتوان به دو نمونه‌ی تاریخی و حتی نه چندان دور از زمان ما اشاره کرد.

 

یکی از آن‌ها، «نلسون ماندلا2/Nelson Mandela »رهبر آفریقای جنوبی است که سال‌ها در زندان رژیم آپارتاید به سر بُرد اما همه‌ی دولتمداران این رژیم و حتی زندانبانان او، اقرار داشتند که زندانی آنان، از خود آن‌ها قدرتمندتر است. همین قدرت درونی در وی، دشمن را در برابر او، ضعیف، حقیر و متزلزل می‌کرد. درست است که او به ظاهر در «بند» آنان بود  اما در واقعیت، این آن‌ها بودند که در «بند» معنوی وی قرارداشتند. یکی دیگر از این شخصیت‌ها، «مهاتماگاندی3/Mahatma Gandhi »‌رهبر استقلال هند بود که قدرت معنوی وی، کمپانی هندشرقی را که نماینده‌ی استعمار انگلیس به شمار می‌آمد، سرانجام به زانو در آورد. غرض از ذکر نام این دو، آن نیست که بگویم قدرت عظیم معنوی این دو شخصیت، موجب پیروزی نهایی آفریقای جنوبی و هند گردید. بلکه باید اقرارکرد که انبوهی عوامل دیگر، از جمله پشتیبانی مردم، پشتیبانی کشورهای دمکرات جهان و بسیاری بازی‌های سیاسی، در شکست دشمن، نقش داشته‌است. اما هیچ کسی حتی اگر جزو مخالفان فردی این دو شخصیت باشد، منکر این قدرت عظیم معنوی انان نبوده و نیست.

شنبه 6 سپتامبر 2014

.....................................................

1/ لائو‌تسه/ Lao-Tse/ تولد: 600 پیش از میلاد/مرگ 530 پیش از میلاد/ فیلسوف چینی/بنیان‌گذار مکتب تائوئیسم/Taoism

2/ 1918-2013

3/1869-1948 

حل‌کردن یا تجربه‌کردن

زندگی انسان در هرکجا که به سر می‌برد، از چنان تنوع معنایی و تجربی برخوردار است که هر کسی به تناسب تجربه و دانش خویش، برای آن تعبیری دارد. این تعبیرها، می‌تواند طیفی از رنگ‌های سپید و روشن خوشبختی را تا طیفی از رنگ‌های سیاه و تاریک بدبختی را دربرگیرد. از همین دیدگاه است که شماری، زندگی را یک «قمار» می‌دانند و عده‌ای دیگر، آن را «فاجعه» تلقی می‌کنند و شماری از آن به عنوان بهشتی بدون کمبود نام می‌برند و آرزو می‌کنند که این بهشت به همان شکل تا ابد تداوم داشته‌باشد. طبیعی‌است که هرانسانی در این زمینه، تنها می‌تواند از تجربه‌ی خویش سخن بگوید. صرف‌ِ نظر از این تنوع تجربی و دریافت که ما با آن روبرو هستیم، باید این نکته را مورد توجه قرارداد که ما شاید بتوانیم زندگی را از دو چشم‌انداز کلی، مورد نظر قراردهیم. دو چشم اندازی که می‌تواند همه‌ی طیف‌های گوناگون تجربی و دریافتی را با هرمقدار تضاد که در آن‌ها جاری‌است، در خود جادهد.

 

این دو چشم‌انداز کلی، یکی می‌تواند به این شکل مطرح‌گردد که زندگی برای ما انسان‌ها، چیزی نیست جز انبوهی دشواری‌های گوناگون که در یر سرِ راه ما قرار می‌گیرد . ما تنها وظیفه ای که داریم، «حل» کردن آن دشواری‌ها و مشکل‌هاست. در این بُعد، هرچه را که ما از زندگی می‌بینیم، چیزی جز بدبختی، فقر، دربدری، مبارزه و ناروایی نیست. اگر هم لذتی‌باشد فقط زمانی است که ما بتوانیم آن مشکلات را حل‌کنیم. در حالی که چشم‌انداز دوم، زندگی را صرف‌نظر از سختی‌ها و سستی‌هایش، برای ما به عنوان یک تجربه مطرح می‌کند. ما به دنیا آمده‌ایم تا به تصادف و یا از روی نوعی قانونمندی اجباری، انبوهی از رویدادهای گوناگون را از سر بگذرانیم. این رویدادها برای گروه دوم، حتی اگر در ردیف دشواری‌ها و نابرابری‌ها و مبارزه با همین نابرابری‌ها هم باشد، باز به عنوان یک بُرِش تجربی مطرح می‌گردد. با چنین نگاهی، چه بسا از کنار سختی‌ها و حتی نابرابری‌ها، بتوان راحت‌تر گذشت و فشار کمتری به روح شکننده‌ی انسانی وارد ساخت. در این زمینه، می‌توان از فیلسوف، شاعر و نویسنده‌ی دانمارکی «سورِن کی‌رکگارد1/Sören Kierkegaard» کمک گرفت که گفته‌است:«زندگی، مشکلی نیست که باید حل‌شود. بلکه واقعیتی است که باید تجربه‌گردد.»

شنبه 6 سپتامبر 2014

...............................................

1/«سورِن کی‌رکگارد/Sören Kierkegaard/ 1813-1855»/ فیلسوف و نویسنده‌ی دانمارکی 

تصمیم‌ها و تغییرها


در کشورهای دمکرات جهان، قاعده‌ی کار برآنست که اگر تصمیمی در محافل قانون‌گذاری و یا در دیگر اُرگان‌های دولتی و یا غیرآن گرفته‌شود که در عمل با مشکلاتی روبرو گردد، لازم‌است که آن تصمیم، هرچه زودتر عوض‌ شود تا شهروندان آن کشور، بیشتر از اجرای آن تصمیم نادرست، صدمه نبیننند. اصل تصمیم، هیچ‌گاه هدف نبوده‌است. تصمیم می‌باید در خدمت زندگی مردم و مهم‌تر از همه در خدمت بهبود زندگی آنان ‌باشد. از طرف دیگر، احترام به یک تصمیم که در محافل قانون‌گذاری به شکل «قانون» تلقی می‌شود، همیشه یک اصل پذیرفته‌شده و ابتدایی‌ بوده‌است. اما کشف کمبودهای آن و تجدید نظر در آن، یک ضرورت حاد و الزامی‌است.

 

واقعیت آنست که در کشورهای غیردمکرات، از آن‌جا که تصمیم‌ها در عمل، فردی تلقی می‌شود اگر چه از آن‌ها به عنوان قانون نام ببرند، اشاره به کمبود و یا نادرست بودن چنان تصمیم هایی،  به معنی اهانت به ساحَت کسانی‌است که در مورد آن قانون و یا اصل، تصمیم گرفته‌اند. به همین دلیل‌است که اطرافیان اینان و یا دیگر شخصیت‌های برجسته اما وابسته به افراد تصمیم‌گیرنده، بیشتر اوقات و یا همیشه صحبت از آن می‌کنند که این یا آن اصل، یک قانون‌است و قانون، چیزی نیست که بتوان به آن بی حرمتی‌کرد و یا ندیده‌اش گرفت. یک شاعر و نویسنده‌ی سوری به نام«پابلیلیوس سیروس1/Publilius Syrus»، جمله‌ی بسیار عمیقی دارد. او می‌گوید:«تصمیمی که غیرقابل تغییر باشد، تصمیم غلطی‌است.» این شخصیت از سوریه به عنوان زندانی به رُم برده‌شد و در آن‌جا به فعالیت خویش، به عنوان شاعر و نویسنده ادامه‌داد.

جمعه پنجم سپتامبر 2014

.....................................

1/پابلیلیوس سیروس/Publilius Syrus/ مرگ 43 میلادی

تک‌اندیشی و انعطاف


ارزش‌های فکری و رفتاری در فرهنگ‌ها و جامعه‌های متفاوت، گاه چنان از یکدیگر متمایز می‌شوند و میانشان فاصله می‌افتد که در برخی ابعاد، می‌تواند ارزش وجودی یک پدیده در یک جامعه، برابر باشد با بی‌ارزشی مطلق همان پدیده در جامعه‌ای دیگر. جای تعجب نیست اگر در بسیاری از اوقات، درگیری فکری میان گروه‌های گوناگون در حوزه‌ی مذهب، فلسفه و یا حتی سیاست، بسیار عمیق و خطرناک تلقی‌گردد. گروه‌هایی که اندیشه‌ی خویش را نماینده‌ی اول و آخر دنیا می‌دانند و ناگهان در برابر گروه دیگری قرار می‌گیرند که همان تلقی را از اندیشه و باور خویش دارند، طبیعی‌ترین واکنش‌های چنین نیروهایی در برابر یکدیگر، جز عنصر خشونت و نفرت، چیز دیگری نیست.

 

برای آن‌که بتوان از انعطاف، تحمل و باور به تنوع رفتار و گفتار برخورداربود، نه تازیانه می‌تواند نقش کارساز داشته‌باشد و نه حتی تهدید به مرگ به گونه‌ای بسیار بربرمنشانه. تازیانه، تهدید و مرگ تنها نقشی که در چنین بافت‌هایی بازی می‌کنند، بیشتر باورمند ساختنِ چنین انسان‌ها به همان ارزش‌هایی‌است که در پستوی تاریخ، کَپَک زده‌اند. چنان ارزش‌‌هایی، فقط می‌توانند کسانی را به سوی خود جلب‌کنند که هرگز با جلوه‌های با طراوت و شکوفنده‌ی زندگی، سر و کار نداشته‌اند. شاید در این زمینه، توسل به یک جمله از نویسنده‌ی نامدار آمریکایی «جان اشتاین‌بک/ John Steinbeck»که کتاب «خوشه‌های خشم» او در میان فارسی‌زبانان از اعتبار کافی برخوردار است، به درک جوهر بحث ما بیشتر کمک‌کند:«کسانی که توانایی آن را دارند که امروز به شکل دیگری غیر از دیروز بیندیشند، در عمل، یک فرد عاقل و قابل انعطاف را از یک شخص تک‌اندیش و یک‌دنده، به خوبی متمایز می‌سازند.»

پنجشنبه چهارم سپتامبر 2014

...............................................

1902-1968/نویسنده‌ی آمریکایی