ارزشهای فکری و رفتاری در فرهنگها و جامعههای متفاوت، گاه چنان از یکدیگر متمایز میشوند و میانشان فاصله میافتد که در برخی ابعاد، میتواند ارزش وجودی یک پدیده در یک جامعه، برابر باشد با بیارزشی مطلق همان پدیده در جامعهای دیگر. جای تعجب نیست اگر در بسیاری از اوقات، درگیری فکری میان گروههای گوناگون در حوزهی مذهب، فلسفه و یا حتی سیاست، بسیار عمیق و خطرناک تلقیگردد. گروههایی که اندیشهی خویش را نمایندهی اول و آخر دنیا میدانند و ناگهان در برابر گروه دیگری قرار میگیرند که همان تلقی را از اندیشه و باور خویش دارند، طبیعیترین واکنشهای چنین نیروهایی در برابر یکدیگر، جز عنصر خشونت و نفرت، چیز دیگری نیست.
برای آنکه بتوان از انعطاف، تحمل و باور به تنوع رفتار و گفتار برخورداربود، نه تازیانه میتواند نقش کارساز داشتهباشد و نه حتی تهدید به مرگ به گونهای بسیار بربرمنشانه. تازیانه، تهدید و مرگ تنها نقشی که در چنین بافتهایی بازی میکنند، بیشتر باورمند ساختنِ چنین انسانها به همان ارزشهاییاست که در پستوی تاریخ، کَپَک زدهاند. چنان ارزشهایی، فقط میتوانند کسانی را به سوی خود جلبکنند که هرگز با جلوههای با طراوت و شکوفندهی زندگی، سر و کار نداشتهاند. شاید در این زمینه، توسل به یک جمله از نویسندهی نامدار آمریکایی «جان اشتاینبک/ John Steinbeck»که کتاب «خوشههای خشم» او در میان فارسیزبانان از اعتبار کافی برخوردار است، به درک جوهر بحث ما بیشتر کمککند:«کسانی که توانایی آن را دارند که امروز به شکل دیگری غیر از دیروز بیندیشند، در عمل، یک فرد عاقل و قابل انعطاف را از یک شخص تکاندیش و یکدنده، به خوبی متمایز میسازند.»
پنجشنبه چهارم سپتامبر 2014
...............................................
1902-1968/نویسندهی آمریکایی