برفابه : اشکان آویشن

فرهنگی، ادبی

برفابه : اشکان آویشن

فرهنگی، ادبی

نادانی و اعتراف


یک مَثَل فرانسوی می‌گوید:«همه از دست فراموشی خویش شکایت می‌کنند. اما هیچ‌کس از نادانی و حماقت خود، گلایه سر نمی‌دهد». نگاه به این مَثَل فرانسوی، دو نکته را در برابر انسان قرار می‌دهد. نکته‌ی نخست آن‌که این هردو خصلت، چنان از دوران کودکی تا بزرگ‌سالی با شخصیت ما گره ‌خورده‌است که عملاً جزئی از آن به شمار می‌آید. نکته‌ی دوم آن‌که نادانی پدیده‌ای نیست که انسان بتواند به سادگی برآن آگاهی داشته‌باشد تا بعد در صدد برآید تا  با تلاش و پشتکار، آن را از میان ببرد.

 

نادانی خصلتی نیست که ما آن را به میل خویش انتخاب کرده‌باشیم. بلکه پدیده‌ای است که به علت وجود شرایط خاص خانوادگی، نبود امکانات لازم برای رشد اندیشه و شکل‌گیری یک دیدگاه باز و گسترده در جامعه، بر ما تحمیل می‌شود. وقتی ما با نادانی و در درون نادانی رشد می‌کنیم، چگونه می‌توانیم بدانیم که ما از چه کمبودهایی در رنجیم. گذشته از این‌ها، حضور نادانی در اندیشه‌ها و نگرش‌های ما، چنان «باور» عمیقی را شکل می‌دهد که ما زندگی را به شکل کاملاً عادی آن، در همان وضع و حالی مجسم می‌سازیم که در آن به سر می‌بریم. بسیاری بر فقر خویش افتخار می‌کنند. بسیارانی نسبت به رنگ پوست، زبان خاص و حتی سنت‌های غریب و غیرعادی خویش، در حسی از غرور و افتخار، شناور می‌گردند. اما هیچ‌کس، رضایت به این نمی‌دهد که خود را جزو «نادان»‌ها به شمار آوَرَد.

 

درست‌است که در این مَثَل فرانسوی، نوعی خُرده‌گیری و حتی تحقیر نسبت به دارندگان نادانی نهفته‌است. بدین‌گونه که آدم‌های نادان تا آن‌حد خود را طلبکار می‌‌شمارند که حاضرند به فراموشی خویش اعتراف‌کنند اما سخنی از نادانی خود، به میان نیاورند. باید قاطعانه بگویم که من با این نگرش فرانسوی موافق نیستم. چگونه می‌توان انسان‌ها را از قالبی که در آن قراردارند، بیرون‌کشید و آموزگارانه به آنان یادآور شد که از زندگی هرچه نصیبشان گشته‌است، نادانی بوده‌است و بس! آیا ما بدین‌گونه، انسان‌ها را از ارزش انسانی‌شان تُهی نمی‌کنیم؟

 

به یاد داشته‌باشیم که اگر انسانی، خود را دارای یک یا چند خصلت منفی بداند، در رابطه‌ای که با انسان‌های پیرامون خویش‌دارد، می‌توانیم تأثیر منفی و تحقیرآمیز بلاواسطه‌ی آن را شاهدباشیم. خاصه اگر یکی از این خصلت‌ها، یعنی نادانی، جزو خصلت‌های پایه‌ای انسان باشد. در آن صورت، می‌توان ادعاکرد که چنان فرد یا افرادی، خود را به کلی از اعتبار انسانی، از داشتن ارزش برابر با دیگر انسان‌های سرفراز و مغرور، تهی احساس خواهندکرد.

شنبه 20 سپتامبر 2014  


 

نگرش‌های یک‌سویه و یا چندسویه


در تمام فرهنگ‌های جهان، تکیه به یک اندیشه‌ی معین و یا یک روش خاص به عنوان بهترین اندیشه و یا بهترین روش، چندان مورد پسند اهل خِرَد و تجربه نبوده‌‌است. اگر بخواهیم با زبانی روشن‌تر، این موضوع را مطرح‌سازیم، باید گفت که شیوه‌های «تک‌تازانه» در هر حوزه‌ای، مردود اعلام شده‌است. افراد آگاه و با تجربه، همیشه بدین نکته وقوف داشته‌اند که نگرش‌های یک‌سویه، راه را برای برخوردهای تند، افراط‌آمیز و حتی ویرانگر آماده می‌سازد. به همین جهت، چندان دور از منطق نیست که اصطلاحات و مَثَل‌هایی از قبیل «مُرغِ یک‌پا داشتن»، «یکه به قاضی‌رفتن»، «حاج‌سیدجواد یک کلام‌بودن» و یا «خود را به تنهایی در آینه دیدن»، بیشتر از پیش در میان مردم و گفتگوهای آنان، رواج یافته‌است. آن‌ها که از چنین اصطلاحاتی بهره جسته‌اند، عملاً محکومیت دیدگاه‌های تک‌روانه را اعلام داشته و تمام تلاش خویش را بر ابن پایه تمرکز بخشیده‌اند که نگرش‌های جمعی و بهره‌گیری از تجربه‌های افراد متعدد که در این یا آن کار، دانش و تجربه کسب کرده‌اند، آینده‌ی روشن‌تری را در برابر خود، تدارک می‌بینند.

 

از چنین چشم‌اندازی‌است که در بسیاری از کشورهای دمکراتیک دنیا، حتی اگر یک حزب واحد سیاسی، به تنهایی دارای اکثریت آراء گردد و بتواند حکومت را به تنهایی در دست‌گیرد، باز در بسیاری از مسائل کشوری که پای امنیت ملی و منافع عام، صرف‌نظر از تعلقات حزبی و سیاسی مطرح‌است، بایکدیگر نه تنها مشورت می‌کنند بلکه سعی برآن دارند که توافقی برفراز تمام این تعلقات داشته‌باشند. موردهایی از قبیل سیاست دفاعی، سیاست انرژی، سیاست پناهنده‌پذیری و موردهایی از این دست، از جلوه‌های مهمی است که حتی یک حزب دمکراتیک و انتخاب‌شده از سوی مردم، دوست‌ندارد به تنهایی، نظر خود را بر دیگر احزاب که بخشی از مردم آن کشور را نمایندگی می‌کنند، تحمیل‌کند. اگر هم تحمیل‌کند، کسی آن حزب را به یکه‌تازی سیاسی محکوم نخواهدساخت. اما قاعده‌ی کار بر این قرار گرفته‌است که وقتی احزاب دیگر در چنین مقولاتی شریک هستند، نوعی توافق همگانی حاصل می‌شود که منافع یکایک آحاد ملت را در برمی‌گیرد.

 

در کشورهای دمکراتیک دنیا، نگاه به حاکمیت، نگاهی از چشم‌انداز ارث ازلی و ابدی به هرقیمت نیست. آن‌ها می‌دانند که اگر در این دوره از حاکمیتشان، مردم به هر دلیلی حتی برای موردهای بسیار اندک و ناچیز، ناراضی باشند، باردیگر به آن‌ها رأی نخواهندداد. از همین بُعد است که احترام به دریافت‌های دیگران، بهره‌گیری از تجربه‌های گروه‌های متنوع و متعدد اجتماعی، زمینه را برای رضایت بیشتر مردم، فراهم می‌سازد. یک مَثَل چینی، نگاه تک‌بُعدی را به این شکل محکوم می‌سازد:«اگر انسان مدت زمانی طولانی، وقت و فکر خود را روی قدم بعدی تمرکز دهد، در عمل روی یک پا ایستاده‌است». منظور از قدم بعدی آنست که اگر ما فقط به «آینده» توجه‌داشته‌باشیم و چشم بر تجربه‌های دیروز و دیرین خود ببندیم، عملاً روی یک‌پا ایستاده‌ایم. عکس آن نیز همین معنی را می‌دهد. بدین شکل که اگر ما فقط در «گذشته» به سربریم و خود را از نگاه آینده‌نگرانه محروم‌سازیم، بسیاری از جلوه‌ی زندگی آینده‌ی مردم و یا خود را به خطر انداخته‌ایم. کاملاً روشن‌است که یک نگاه فراگیر و چند رنگه، مرکب از انسان‌های متفاوت با تجربه‌های متفاوت، توفیق ما را در رویارویی با مشکلات زندگی اجتماعی و فردی، بیشتر تضمین خواهدکرد.

شنبه 20 سپتامبر 2014  

واژه‌ها و واقعیت‌ها


در بیشتر انسان‌ها این گرایش عمیق وجود دارد که همیشه واژه‌های زیبا، نرم و نوازشگر بشنود. این گرایش در بسیاری از آدمیان به دلیل موقعیت برتر اجتماعی، اقتصادی، مذهبی، سیاسی و معنوی آنان، در طول تاریخ موجب شده‌است که واقعیات تلخ در حوزه‌ی مسؤلیت آن‌ها به گوششان نرسد. چه این فرد، پدر یا مادر خانواده‌باشد و چه رئیس یک مؤسسه و چه حاکم و زمامدار یک کشور، عملاً نفس گرایش، یکسان است. اما هرمقدار که دایره‌ی مسؤلیت اینان گسترده‌تر باشد، بر زبان نیاوردن واژه‌های تلخ و دردناک در حضور آنان که بازتاب واقعیت‌های خشن هستند، عملاً عواقب زیان‌بارتری برای همه‌ی گروه‌های دیگر، پدید می‌آورد.

 

آنان که مسؤلیت خویش را به درستی به جا می‌آورند و آن را فراتر از شنیدن واژه‌های زیبا و یا درک محتوای نوازشگر آن‌ها می‌دانند، در واقعیت حاضرند تلخی آن دقایق کوتاه را برای شنیدن، اندیشیدن و چاره‌جستن مشکلات، تحمل‌کنند تا آن‌که دیر یا زود، فاجعه‌ای چنان بزرگ در برابر خود داشته‌باشند که هیچ‌گونه چاره‌جویی قدرتمندانه نیز نتواند از وقوع آن جلوگیری‌کند. چه این ماجرا در داخل یک خانواده اتفاق بیفتد و چه محیط کار و چه در حوزه‌ی یک کشور، توجه و یا عدم توجه به عواقب آن، نتایجی را که باید به بار بیاورد، می‌آورد. توجه به این مَثَل چینی، بیشتر از پیش، ذهن ما را به عمق این پدیده، حوالت می‌دهد:«واژه‌های حقیقی، همیشه زیبا نیستند همچنان‌که واژه‌های زیبا، نمی‌توانند همیشه حقیقی باشند».  

 

از طرف دیگر، یک مَثَل هُلندی، نکته‌ای را مطرح می‌کند که در ابعاد ویژه‌ای، در تضاد با استدلال بالا قرار می‌گیرد. آن مَثَل هُلندی، چنین می‌گوید:«برزبان آوردنِ واژه‌های زیبا، هزینه‌ای در بر ندارد». واقعیت آنست که این مَثَل هلندی، از یک‌طرف می‌تواند در موقعیت‌های خاصی، کاملاً مصداق داشته‌باشد. در حالی‌که در موقعیت‌هایی دیگر، نه تنها مصداق نداشته‌باشد، بلکه در عمل، تبدیل به عنصری ویران‌گر و از هم‌پاشنده گردد. به کار بردن واژه‌های زیبا در یک بافت واقع‌بینانه و برای بیان نکات مثبت یک کار و یا یک رفتار، کاملاً ضروری و عاقلانه‌است. اما اگر همین‌واژه‌ها که ظاهراً به کار بردنشان هزینه‌ای در بر ندارد، در مناسبت‌هایی به کار رود که هدفش مخفی ساختن حقیقت و نابسامانی‌های زندگی فردی و اجتماعی‌باشد، دیر یا زود، هزینه‌هایی بس گران، بردوش آن جامعه و افراد آن تحمیل خواهدکرد.

شنبه 20 سپتامبر 2014

خامی‌ها و حماقت‌ها


یک مَثَل سوئدی می‌گوید:«کسی که در جوانی حماقت نکرده باشد، در روزگار پیری، آن‌ها را مرتکب خواهدشد». اندیشه به این مَثَل، ذهن ما را متوجه این نکته می‌کند که انسان، نیاز به آن دارد که در دورانی ازحیات خویش، بسیاری از ناآزموده‌های زندگی را بیازماید. آزمودن این نیازموده‌ها، قطعاً در پی خود عواقبی خواهد‌داشت. این عواقب، می‌تواند برای ما و زندگی ما به تصادف، مثبت و رویاننده باشد و یا بر عکس، منفی و رنگ‌بازنده. در همین بُرش رفتاری و زمانی‌است که ممکن‌است  دیگران، توفیق ما را، نشان از دانایی و توانایی بدانند و شکست ما را در بُعد منفی و رنگ‌باختگی، نشانه‌ی نادانی و سطحی‌نگری ما به شمار آورند.

 

واقعیت آنست که ارتکاب بسیاری از کارها و رفتارها که از سوی افراد پخته و سرد و گرم‌چشیده‌ی روزگار به ارتکاب خطا و حماقت تعبیر می‌شود، می‌تواند از نوعی برون‌رفت حسی و عقلی برخوردار باشد که در انسان‌های پیرامونی، ذهنیتی را پدید‌آورد که او توانسته‌است شماری از کارهای دلخواه خویش را اگر چه نادرست و احمقانه، چنان انجام‌دهد که دیگر در خلوت خویش، دلتنگ چنان آزادی عمل‌هایی نباشد. این مَثَل سوئدی وقتی دوران جوانی را به عنوان دوران مناسب انجام حماقت‌ها مورد تکیه قرار می‌دهد، به گونه‌ای نامستقیم، توصیه می‌کند که بهتر است این کارها در همان دوران خامی و حماقت انجام‌گیرد تا در دوران پیری و پختگی که انسان حتی به سادگی نمی‌تواند برای خطاهای خویش، توجیه داشته‌باشد.

جمعه 19 سپتامبر 2014

معیارهای ذهنی متفاوت


برای همه‌ی ما اتفاق افتاده‌است که بشنویم کسی در باره‌ی کسی دیگر بگوید:«هیچ چیز بارش نیست!» یا در مورد کتابی گفته‌شود:«همه‌اش مزخرف نوشته است!» یا :«یک مشت لاطائلات، سرهم کرده‌است!» یا «آن فیلم از اول تا آخر، هیچ چیز به درد بخور نداشته است.» ما نه تنها چنین موردهایی را می‌شنویم بلکه خودمان نیز، یکی از همان کسان هستیم که ممکن‌است چنان سخنانی را در یک بافت معین برزبان بیاوریم.

 

پرسش این‌است که آیا همه‌ی کسانی که چنین سخنانی را در مورد پدیده‌های گوناگون بر زبان می‌آورند، نظر به معیارهای واحدی‌دارند؟ یا قضاوت‌هایی که ممکن‌است افراد مختلف در یک محفل معین و مشترک و در زمانی بس کوتاه نسبت به یکدیگر برزبان آورند، نشان از آن دارد که همه‌ی اینان، به معیارهای یکسانی اندیشیده‌اند و از همان‌رو، در یک محفل، «قضاوت‌های همانندی» در مورد «پدیده‌هایی ناهمانند» ابراز داشته‌اند؟

 

پاسخ من در این زمینه، کاملاً منفی‌است. بدین معنی که هرکس با معیارهای ذهنی خویش، پدیده‌های پیرامون خود را به ارزیابی کشانده‌است. این معیارها، حاصل تجربه، دانش، منافع ذهنی و گرایش‌های خاص فکری افراد بوده‌است. چه بسا منظور کسی از نداشتن یک چیز به درد بخور در آن فیلم، اشاره به آن باشد که او دنبال یک فیلم جنایی یا پلیسی بوده و ناگهان با فیلمی روبروشده که مفاهیم عمیق فلسفی را مطرح کرده‌است. طبیعی‌است که چنان فیلمی برای علاقه‌مندان فلسفه، جزو فیلم‌های باارزش و برای آن گروه دیگر، کاملاً بی‌ارزش تلقی شده‌است.

 

حتی وقتی می‌شنویم که کسی در غیاب کسی دیگر از «چیزی بارش نیست» صحبت می‌کند، نظر به معیارهای سطحی و کم‌ارزشی دارد که تنها در ترازوی او، به گونه‌ای ارزشمند، دیده و سنجیده می‌شود. این که از دیدگاه آن فرد، شخص مورد قضاوت، چیزی بارش نباشد، به معنی آنست که گوینده به کسی نظر دارد که می‌بایست در مورد قهرمانان ورزشی، مناسبت‌های ورزشی و حوادث خاص ورزشی، اطلاعات نسبتاً خوبی داشته‌باشد. اما چنان شخصی که اصولاً از چنان پدیده‌هایی فاصله‌دارد، فرد قضاوت‌کننده را مأیوس و عصبانی می‌سازد و او را وا می‌دارد که داوری تعیین‌کننده و قاطع خود را با عبارت «هیچ چیز بارش نیست» بر زبان آوَرَد.

 

از این نمونه‌های اندک، می‌توان به این نتیجه رسید که به کار بردن زبان واحد در مورد نفی یک فرد یا پدیده‌ی فرهنگی، سیاسی و یا اجتماعی، به معنی استفاده‌کردن گویندگان، از معیارهای واحد نیست. یک مَثَل چینی می‌گوید:«انسان نمی‌تواند کتابی را بازکند و از آن، چیزی نیاموزد». واقعیت آنست که حتی بیان این مَثَل، نشانگر وجود دریافت‌های متفاوت‌است. چه بسیار کسانی باشند که بگویند انبوهی از کتاب‌ها هستند که انسان اگر آن‌ها را بازکند، زیر و رو سازد و یا به فهرست آن‌ها مراجعه‌کند، هیچ چیز نخواهدآموخت. آن‌که چنین نفی قاطعانه‌ای را صادر می‌کند، قطعاً به این نکته نظر دارد که از دیدن مختصر یک کتاب و یا خواندن چند صفحه از آن، نمی‌توان مطالب اصولی آموخت. در حالی که آن مَثَل چینی به مطالب اصولی نظر ندارد. بلکه به این نکته توجه دارد که چه بسا حتی صحافی کتاب، طرح روی جلد آن، خطوطی که از آن استفاده شده، مقدمه‌ای که برآن نوشته شده، هرکدام، می‌تواند در ذهن ما، تلنگرهایی وارد سازد و این تلنگرها، ما را به اندیشه‌های دیگری رهنمون‌گردد. با طی‌کردن چنین روندی باید گفت که بازکردن، ورق‌زدن و حتی چند جمله از یک کتاب را خواندن، می‌تواند ذهن ما را به سوی آموزه‌های جدیدی بکشاند. در این حالت، طبیعی‌است که آن مَثَل چینی کاملاً با معیارهای ذهنی ما هم‌خوانی دارد.

سه‌شنبه 16 سپتامبر 2014